
ای پرده دلفزیب رویا رنگ!
می بوسمت ای سپیده ی گلگون
ای فردا ای امید بی نیرنگ!
دیریست که من پی تو م پویم.
هرسو که نگاه میکنم آوخ!
غرق ست در اشک و خون نگاه من
هرگام که پیش می روم برپاست
سرنیزه خونفشان براه من
وین راه بی یگانه راه بی برگشت.
ره می سپریم همره امید
آگاه زرنج و آشنا با درد.
یک مرد اگر به خاک می افتد
برمی خیزد به جای او صد مرد.
اینست که کاروان نمی ماند.
ای آتش افسرد افروختنی
ای گنج هدر گشته اندوختنی
ما عشق و وفا را زتو آموخته ایم
ای زندگی و مرگ تو آموختنی!
آن عشق که دیده گریه آموخت ازاو دل در غم او نشست و جان سوخت از او
امروز نگاه کن که جان و دل من جز یادی و حسرتی چه اندوخت از او
آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه شبانه از تست
من انده خویش را ندانم این گریه بی بهانه از تست
ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از تست
افسون شده تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از تست
کشتی مرا چه بیم دریا ؟ طوفان زتو و کرانه از تست
گر باده دهی وگرنه غم نیست مست از تو شرابخانه از تست
من میگذرم خموش و گمنام آوازه جاودانه از تست
چون سایه مرا ز خاک بر گیر کاینجا سر و آستانه از تست

